شهاب الدين محمد خرندزي زيدري نسوي ( مترجم : مجهول )

356

سيرت جلال الدين منكبرنى ( فارسى )

طغرائى اسدابادى در جواب آن مكتوب فرستاد ، ملخّص آن اينست : . . . چون خطاب بزرگوار كه مايهء مباهات و افتخار بود رسيد شوقى كه در سينه متمكّن بود افروخته گشت و جانب محروس صدر كبير عالم مجير الدّولة و الدّين طاهر رسيد و مشافهات شريف رسانيد . . . بجواب آن امير سپهسلّار صلاح الدّين مستسعد خدمت گشت توقّع مستحكم است كه آنچه گويد و نمايد گفتهء اين مخلص شمرند و بتواتر مخاطبات متأكّد گردانند تا اين مخلص بر جادّهء خدمت مستمرّ باشد . چون قاضى مجير الدّين بسيواس رسيد مرضى مهلك بر ذات شريفش عارض شد و روى در نقاب تراب كشيد صلاح الدّين تحف و هدايا را بخطّهء اخلاط در وقتى كه سلطان جلال الدّين بمحاصرت آن مشغول بود رسانيد . باستناد اين كتاب نام مجير الدّين را طاهر بن عمر مىدانم تا آنكه خلاف آن ثابت شود . در تاريخ ابن بيبى مذكور است كه « ملك الامراء و الصّدور مشهور خوارزم و خراسان تاج الدّين المعتزّ پسر قاضى القضاة مجير الدّين خوارزمى » را خان مغول در زمانى كه بر بلاد روم مسلّط شده بود مأمور روم كرد « و به جهت ضبط وجوه خاصّه مندوب و موسوم فرمود » ( الاوامر العلائيّه چاپ عكسى 633 تا 634 ) . 142 / 12 قوقا ، اين هم باز از اغلاط مترجم است . عبارت متن عربى اينست : فحين وصل إلى شاطىء نهر أرس وجد هناك أمراء التّرك ، و مقدّمهم جهان پهلوان ايلچى ، وقوفا ؛ يعنى : هنگامى كه سلطان بكنار آب ارس رسيد آنجا ديد كه اميران ترك ، كه مقدّم ايشان جهان پهلوان ايلچى بود ، ايستاده‌اند . از قوقا نامى در هيچ‌جا ذكرى نيست و اصلا چنين اسمى در تركى وجود ندارد . 142 / 14 كرپى ، اين اسم در همهء نسخ عربى و فارسى كرپى يا كربى نوشته